صفى الدين محمد طارمى

335

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

چنان كه اشارت شده‌ست به او در قول خداى تعالى كه : أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى « 1 » ؛ يعنى ( هدايت داد ) به استيفاى حقوق او و او طلب كمال اوست ؛ پس اگر هستى تو از كسى كه بخشيده شده است از براى او مقام خلافت الهيه و عطا كرده شده است قدرت بر ايصال حقوق شىء به سوى او ، پس نيكو موهبتى است ؛ و اگر نه ، پس معارضه مكن چيزى را در حقّش و منع مكن او را از آن حقّ تا بوده باشى وارث پدر خود - آدم عليه السّلام - به قدر آنچه حاصل شده است از براى تو از علم اسمائى كه تعليم كرد او را خداى تعالى آن اسما را ، و به قدر آنچه قدرت دارى بر توفيهء حقوق اشيا . « و تعدّى مكن آن حقّ را از حدّ خودش ؛ » يعنى تجاوز مكن در توفيهء حقوق اشيا از آنچه تعيين كرده است او را خداى تعالى و اعداد كرده است او را از براى اين به حسب استعداد اوّلش ؛ پس به درستى كه خداى تعالى مهيّا كرده است او را از براى هر چيزى از فيض اقدسش « 2 » استعداد خاصّى و ايداع نموده است در او كمالى را كه مخصوص اوست ؛ پس حدّ او خروج چيزى است كه وديعه نموده است در او بالقوّه به فعل ، و بلوغ او به سوى چيزى كه مستعدّ شده است از براى قبول او و بس كه احتمال نمىكند اكثر از اين را و طاقت ندارد حمل او را . « و معجّل مگردان آن حقّ را از وقتش ؛ » يعنى بكن در توفيهء حقوق اشيا آنچه سزاوار است در وقتى كه سزاوار است در او ؛ پس به درستى كه هر چيزى كه ممكن است حصول او از براى هر چيزى ، مترتّب مىشود بر اوقات مدّت بقاى او ؛ پس لا بدّ است از براى تو آنكه اعطا كنى آن حقّ را هر چيزى را كه بدانى آنكه بوده باشد از حقّ او در وقتى كه سزاوار است آنكه بوده باشد در او ، و تعلّق دارد به او در قضايى

--> ( 1 ) . طه / 50 . ( 2 ) . فيض اقدس : عبارت است از تجلّى ذات الهى به صور اعيان و استعداداتش . ر . ك : نقد النصوص ، ص 203 ؛ « فيض اقدس تجلّى حقّ به حسب اوّليت ذات و باطنيت اوست . » فرهنگ مصطلحات عرفا ، ص 631 .